السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
866
تعليقات نقض ( فارسى )
اذا جاءني يوم القيامة قائد * عنيف و سوّاق يسوق الفرزدقا لقد خاب من أولاد آدم من مشى * الى النار مغلول القلادة أزرقا يقاد الى نار الجحيم مسربلا * سرابيل قطران لباسا محرقا أخذ قوله « أخاف وراء القبر ( الى آخره ) » من كلام أمير المؤمنين عليه السلام : يا عباد اللّه ما بعد الموت لمن لا يغفر له أشدّ من الموت القبر فاحذروا ضيقه و ضنكه و ظلمته و غربته ( الى آخره ) . توفّي الفرزدق سنة 110 ( قى ) » . و در منتهى الامال ضمن ترجمهء امام زين العابدين - عليه السلام - گفته : ( ج 2 چاپ علمى ؛ ص 26 - 27 ) : « در جملهاى از كتب معتبره روايت شده كه در زمان خلافت عبد الملك مروان سالى پسرش هشام بحجّ رفت و در حال طواف چون بحجر الاسود رسيد خواست استلام كند ، از كثرت ازدحام نتوانست و كسى از او احتشام نبرد آنوقت در مسجد الحرام منبرى براى او نصب كردند تا بر منبر قرار گرفت و اهل شام برد ور او احاطه كردند كه در اين هنگام حضرت سيّد الساجدين و ابن الخيرتين امام زين العابدين - عليه السلام - پيدا شد در حالى كه از اروردائى در برداشت و صورتش چندان نيكو بود كه احسن تمام مردم آنجا بود و بويش از همه پاكيزهتر و در جبههاش از آثار سجده پينه بسته بود . پس شروع فرمود بطواف كردن بر دور كعبه و چون بحجر الاسود رسيد مردم بملاحظهء هيبت و جلالت آن حضرت از نزد حجر دور شدند تا آن حضرت استلام فرمود هشام از ملاحظهء اين امر در غيظ و غضب شد ، مردى از اهل شام چون اين عظمت و جلالت مشاهده كرد از هشام پرسيد كه : اين شخص كيست كه مردم به اين مرتبه از او هيبت و احتشام مىبرند ؟ هشام احول براى اينكه اهل شام آن جناب را نشناسند گفت : نميشناسم . فرزدق شاعر در آنجا حاضر بود گفت لكنّى اعرفه گفت من ميشناسمش نيكو * زو چه پرسى بسوى من كن رو اگر هشام او را نميشناسد من خوب او را ميشناسم آن شامى گفت : كيست آن يا ابو فراس ؟ فرزدق گفت :